عبدالله مستوفى
183
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
خوشآمد ميگفتند ، جوابيكه در خور بود به آنها داده ميشد . تا ترن ايستاده بود ، آنها هم بودند ، در موقع حركت ترن آنها بايد به حال خداحافظى بايستند ، تا ترن رد شود ، در هر شهر و قصبهاى اين كار تكرار ميشد . يك واگن سالن و يك واگن كوپهدار مجلل براى سفارت به اين ترن بسته شده بود ، من در كوپهء خود لباس رسمى را آويخته بودم كه دم دستم باشد . گاهيكه شهرها بهم نزديك بود ، شلوار يراقدار سلام را عوض نميكردم كه زحمت بكن و بپوش كمتر شود . نهار و شام را بوگوپاولنسكى طورى ترتيب ميداد كه اكثر در واگن سالن ميخورديم ، يعنى قبلا بايستگاههاى مهمتر تلگراف و منوى غذا را تعيين ميكرد ، همين كه بايستگاه ميرسيديم ، ظرفهاى غذا را بترن نقل ميكردند و به اين ترتيب ميتوانستيم در ترن نهار و شام و چاى صبحانه بخوريم . در واگن كوپهدار يك آبدارخانهء كوچكى هم بود كه هروقت چاى ميخواستيم ميداد . گاهى هم اگر ايستگاهش بزرك و رستورانش قابل و توقف ترن زياد بود ، در رستوران ايستگاه غذا ميخورديم . چه خوب بود كه اين رسم استقبال در مسكو و پطرزبورغ نبود و الا با آنهمه افسران و مأمورين ، ايستگاه براى پذيرائى آنها تنك ميشد . در اين دو شهر فقط رئيس شهربانى و حاكم شهر و چند نفر معاونين آنها استقبال كردند . مفردات خوب و تركيب بد افسر روس ، بخصوص در شهرهاى خارج از پايتخت ، براى گرفتن نشان ولو از خان خيوه و امير بخارا باشد ، خودكشان مىكند . از طرف ديگر ، چون انضباط او را باحترام ما فوق عادت داده است ، در مقابل مقامات عاليهء داخلى و خارجى خيلى خاضع است . اين است كه همينقدر كه اجازه داشته باشند ، همه براى استقبال ميآيند و مهماننوازى ملى خود را نسبت بمهمان محترم دولتى باجراء ميرسانند . من كه اين محبتهاى فردى و دستهايرا از اينها ميديدم ، در حيرت مىماندم كه چرا دولت روس كه مركب از همين افراد و دستههاست ، اينقدر ظالم و مفردات به اين خوبى چرا اينقدر بدتركيب است ؟ بوگوپاولنسكى هم از آن اشخاص نيست كه موى دماغ شدن را علامت اظهار مهربانى بداند ، از اين حيث هم فارغيم ، هروقت بخواهيم از كوپهء خود درآمده با هم صحبت مىكنيم . گاهى من و مشير الملك در واگن سالن هريك در مقابل يك پنجره ميايستيم و و مدتى بتماشاى زراعت سياه خاك اوكراين يا جنگلهاى كاج طرفين خط راه مشغول ميشويم و گاهى هم در كوپهء خود نشسته كتاب ميخوانيم و گاهى هم سه نفرى در واگن سالن باهم صحبت ميداريم . بچه روسها از مسافرين روزنامه ميخواهند گاهگاه كه ترن نزديك دهى ميرسد ، بچهها و جوانهاى ده كه بيرون ايستگاه ايستادهاند ، بترن نزديك شده سروصدائى راه مياندازند . از بوگوپاولنسكى پرسيدم : « اينها چه ميگويند و چه ميخواهند ؟ » گفت : « از وقتى كه اعلان آزادى داده شده و دوما بازگشته ، ملت روس ولع عجيبى به خواندن روزنامه پيدا